شهیدان از شما شرمنده هستیم
که دنیای دنی را بنده هستیم
زبانی یادتان را پاس داریم
به میدان عمل بازنده هستیم
شما محبوب درگاه الهی
ولی ما از گنه آکنده هستیم
شهیدان دست ما را هم بگیرید
سرود توبه را خواننده هستیم
********************
گفتیم چه شد یاد شهیدان!؟ گفتند...
یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟
دیگه از بس گفتیم شهدا شرمنده ایم .خودمون هم خسته شدیم..از بس شرمنده نبودیم وگفتیم شرمنده ایم،ازبس به نرخ روز نان خوردیم ،از بس که می توانستیم امر به معروف کنیم وچشممان را بستیم که ندیدیم،از بس که دلمان تنگ شهدا نبود وگفتیم دلمان تنگ است،ازبس که عشق را به تمسخر گرفتیم ونفهمیدیم که پروانگان عاشق نور ،روزی می خورنددر پیشگاه پروردگارشان ،از بس عشق رو توی دنیای خاکی جستجو کردیم وپیدایش نکردیم ویک لحظه هم نخواستیم از خودشان کمک بخواهیم،راستش دیگر خسته شده ام از ان چیزی که نبودیم وگفتیم هستیم واز ان چیزی که بلد نبودیم گفتیم بلدیم و..........................................حال نگاهمان را به چشم این رزمنده بیندازیم تا شرمنده شویم برای خودمان که ایشان دنیا را سه طلاقه کرده است ما دنیا را سه باره به ازدواج در اوریم..ای دنیا اف بر تو که من نیز فریبت را خورده ام
وجود درک کردند ...

آی قصه قصه قصه ، داد میزنه یه عاشق
میگه شهید آوردند ، بازم گل شقایق
شهیدایی که بودند همه جوون بی باک
بر گشتن ، ولی اینبار همه بدون پلاک
پلا ک هاشون جا مونده ، گم کردند خیلی آسون
بعضیاشون تو اروند بعضیا هم تو مجنون
پلاکایی که شاید همه باشن بازیچه
بعضیاشون هنوزم مخفی اند تو شلمچه
نگاه کنید رو تابوت چقدر قشنگ نوشتن
انگاری رو هر کدوم فقط یه اسم نوشتن
بزار برم ببینم ، رو طابوتا رو آرام
آخ بمیرم الهی...بازم شهید گمنام
اون مادر رو نگاه کن ، اومده با دخترش
یه عکسی تو دستشه میزاره روی سرش
دستای بی جونشو آروم بالا میاره
تو چله ی تابستون.... ببین بارون میباره!!!
خدا گریه ش و از نو دوباره آغاز کرد
چون دختر شهیدی در طابوت و باز کرد
دخترک از هوش رفت ، تو لحظه ی جنون بود
چون توی تابوت فقط ، یه تیکه استخون بود
استخونای شما آی شهدای گمنام
ما رو به عرش میبره بدون حرف و کلام
درسته سعی میکنن راه و به ما ببندن
همونایی که دارن به گریمون میخندن
بزار به ما بخندن تا ابد مست و راحت
بزار آروم بگیرن با خنده به شهادت
ولی بدون ای بشر به بد چیزی خندیدی
مگه تو اشکای اون مادر و ندیدی؟
یقه تو سفت میگیره مادر اون شهیدی
که تو به استخون جگرگوشش خندیدی
بازم دعایی داریم همون درد جدایی
العجل یابن الحسن ، منتظریم بیایی
بخصوص از اونو از زبون شهید دیالمه بشنویم.
برای خوندن مطلب به ادامه مطلب...................
این روزا آزادی یعنی بی قید و بندی ....
یعنی آزادی از بند انسانیت و سلام به حیوانیت ....
اما یه زمانی آزادی به معنی آزادی از بند خاک آلود دنیا بود ....
این آزادی سن و سال نمی شناخت ....
مال همه بود ....
مال دکتر ها....
پلیس ها....
نجار ها....
دانشجو ها...
حتی مال دوازده ، سیزده ساله ها.....
حتی مال دانش آموز ها ......
یا علی ....
شاید بارها و بارها با خود گفته ایم کاش در رکاب امام حسین علیه السلام حضور داشتیم و در نهضت عاشورا جامی از شهد شهادت روزی مان می شد.
امروز هم به گونه ای دیگر صحنه های عاشورا و کربلا که فرهنگ جهاد، مقاومت، ایثار و پایداری را به تصویر کشیده، مجسم است.
امروز هم مولایمان سید علی ندای "هل من ناصر" سر داده است و جهانی به سردمداری کفر و شرک صهیون و ایادی اش؛ شمشیر تیز خود را بر ولایت کشیده اند و آنان که در حسرت یاری حسین می سوزند، باید وارد میدان شوند.
از امروز تا عاشورا ، چهل خیمه برپا کرده ایم و در هر خیمه یکی از ویژه گی های یاران امام حسین علیه السلام را بازگو می کنیم. باشد که چراغ راهمان گردد در یاری امام خامنه ای مدظله العال
در خاطرم شد زنده ياد فاطميون
ياد شلمچه ياد فكه ياد مجنون
ياد شهيداني كه حق را برگزيدند
با رمز يا زهرا شهادت را چشيدند

بیا از شکفتن حمایت کنیم
و با لاله تجدید بیعت کنیم
و اینک شهیدان و میراث خون
و اینک دل ما اسیر جنون
تغافل نصیبان جا مانده ایم
و شرمنده لاله ها مانده ایم
اسیر زمینیم و در بند خویش
و هر روز غافل تر از روز پیش!
سوال شهیدان ز ما روشن است
جوابی نداریم اما به دست!
پس از ما چه کردید،جاماندگان؟
ز فیض شهادت، جداماندگان؟
پس از ما کنار خدا مانده اید؟
هوادار آیینه ها مانده اید؟
پس از ما، شمایان بلا دیده اید؟
و یا جرعه ای زهر نوشیده اید؟
پس از ما به "تزویر" لا گفته اید؟
به پیر حقیقت، "بلی" گفته اید؟
پس از ما،شهید ولایت شدید؟
و یا پیش مرگ امامت شدید؟
پس از ما چه شد عهدتان با علی(ع)؟
چه شد عهدتان با امام و "ولی"؟
بگوئید پاسخ،برای خدا
چه کردید،ای ماندگان،بعد ما؟!
دل ماست شاید،سزاوار تیغ
دریغ و دریغ و دریغ و دریغ
يکروز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نمي شود سحر، برگردي؟؟
ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردي
من گوشه نشين کوچه ي برگشتـنـم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نمي کنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟
شاعر:
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی
قدم به خانه گذاری به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین آفریده برگردی
گمان کنم که زمانش...گمان کنم حالا
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن! به خدا بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی
شاعر:
نغمه مستشار نظامی
می گویند دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
می دانی من هم دیوانه ام
دیوانه وار دیوانگی ات را می کنم ....
تونیز دیوانه ای..... نه نه اشتباه.........
منظورم همانست که خودت می دانی!
بگذار بگویم.اصلا مجنون بگویم زیباترست؟!آری زیباست
مگر خودت نمی گفتی که همچو مجنون عاشق عشقت هستی؟!
پس درست گفتم...
آری تو مجنونی.........
مجنونی که از دل دادگی به لیلایت از هر مجنونی مجنون تری
من نیز مجنون توام.... تو لیلای منی...ولی
لیلای تو نیز عاشق تو بود
ولی من...چه بگویم که نمی دانم از سرگشته گی ولی سرگشته ام
سرگشته ای هستم در طوفانی و منتظر نگاهت....
آن نگاه ...........
میدانم خودت و نگاهت مطعلق به من به من زمینی
نیست ولی..........
مجنون چه کند؟
با دلی پر خون و سری سر گشته........





